ذبيح الله صفا
251
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
آنكه او در ضمن تحقيقاتش بسيار بآيات استناد و اشاره مىكند و در آنها چنان كه بحثهاى وى اقتضا مىنمايد بتأويلات و توجيهات دست مىزند . - اين نكته دربارهء حكمت بابا افضل گفتنى است كه در نظر او همهء بحثهاى فلسفى بكمال نفس و پختگى روحانى و معنوى انسان منجر مىشود و اينست كه او را بايد بواقع يك فيلسوف معنوى دانست كه نظر واقعيش از علم تهذيب باطن و تزكيهء نفس است تا شايستهء بازگشت به « جهان نفسانى » كه « باطن عالم » است بشود . در پايان « عرضنامه » قصد خود را از نگارش اين رساله ، كه بواقع نمايندهء نظريهء كمالى او در حكمت است ، چنين مىگويد : « اين سخنان را كه ما در باب دوم و سوم بتفصيل گفتهايم غرض از آن آسانى كارست بر سالكان راه آخرت و هم در باب دوم توان يافت كه در بيان شناختن خود است و تحصيل علم توحيد و لقاى خداى تعالى و آگاهى دادن از دار صفا و جهان بازپسين كه سراى آخرتست كه هر آنكه از حال آن جهان آگاه گشت داند كه سرانجام مردم آنست ؛ پس اگر از باب توحيد آگاه شود بر حقيقت ، اين هر دو باب ديگر يافته بود . . . و اين نامه عزيزست بر جويندگان راه ، بايد كه بهوشيارى در آن نگرند و تا خود را از هوى و هوس و رشك و حسد خالى نيابند پيرامن اين سخن نگردند ، كه هر نفس كه ازين بيماريها نرسته بود ازين نامه بيمارتر شود ، همچنانكه اگر يك خورش پاكيزهء شايسته بتندرست و بيمار دهى ، يا بمردم و نامردم چون دد و بهيمه دهى ، آنچه درست مزاج خورد مدد تندرستى وى گردد و آنچه بيمار خورد در بيماريش فزايد و آنچه مردم خورد مردم گردد و آنچه دد و بهيمه خورد دد و بهيمه گردد . » « 1 » افضل الدين درين رسالهها و گفتارها كه غالبا در آنها عقايد حكمى و عرفانى و شرعى را در هم آميخته كمتر بطريق استدلال و احتجاج نظر داشته است بلكه توجّهش بتعليم و « ياددادن » بيشتر بوده است و « سبب آن بود كه از طالبان نه همه را علم تأليف حجج باشد و قانون آن را شناسند ، و اگر سخنى را بر صورت تأليف برهان و حجّت ايراد رود ، شايد بود كه راه بر رونده تاريكتر شود ، چون كسى كه شعر خواند راست ، و علم
--> ( 1 ) - مصنفات افضل الدين كاشانى ، ج 1 ، تهران 1331 ص 320 - 321